دانش

چهار چیز بیماری آورد:
سخن بسیار،
خواب فراوان،
خوردن زیاد،
آمیزش بسیار

چهار چیز بدن را ویران می کند:
بی تابی،
اندوه،
گرسنگی،
کم خوابی

چهار چیز شادی آورد:
نگریستن به سبزه زار،
به آب جاری،
به دوست،
به میوه

چهار چیز کوری آورد:
با پای برهنه راه رفتن،
صبحگاه و شامگاه نگریستن
به چهره ی خشمگین و
گران جان و دشمن،
گریه فراوان،
زیاد نگریستن به خط ریز

چهار چیز توان آورد:
پوشاک لطیف،
رفتن به حمام معتدل،
نکوخوردن شیرینی و چربی،
بوی خوش.

چهار چیز چهره را زشت کرده
و آبرو و شادی و
گشاده رویی را برگیرد:
دروغ،
بی شرمی،
از روی نادانی بسیار سوال کردن، گناه فراوان.

چهار چیز آب رو و شادی افزاید:
جوانمردی،
وفاداری،
بخشندگی،
پارسایی

چهار چیز کینه و خشم آورد:
تکبر،
حسادت،
دروغ،
خبرچینی

چهار چیز بر روزی افزاید:
نماز شب،
کثرت استغفار در سحرگاه،
صدقه دادن،
ذکر در آغاز و پایان روز

چهار چیز مانع رزق گردد:
خواب صبح،
کم نمازی،
تنبلی،
خیانت

چهار چیز فهم و ذهن را بکاهد:
اعتیاد به خوردن ترشی،
اعتیاد به خوردن میوه،
به پشت خوابیدن،
غم و اندوه

و چهار چیز بر فهم افزاید:
دل بی غم، کم خوری و کم نوشی، نکو خوردن شیرینی و چربی،
بیرون ریختن آنچه که
تن را سنگین کند.

 

از خدایی که هست منظورم /باز احساس می کنم دورم / کمکم می کند ،نمی بینم /دست می گیردم ولی کورم /باز هم توبه می کنم اما /از همان توبه های مشهورم /ای دریغا!فریب داده مرا /دل گندم پسند مغرورم /...او در اینجاست خوب می دانم /این منم که که مهجورم....

 

می نویسم " ......" و می گذارم مقابل دیدگانم و لحظه های مدام زل می زنم به همین چند حرف....حالا احساس می کنم هیچ نمی فهم َش !
همین چند حرفی که از حالا دلم را طور دیگری می لرزاند!
همین چند حرفی که در همین چند لحظه هزاران معنی دیگر برایم می دهد ...
برای منی که به نام "......" حساس بودم ...برای منی که با همین نام ساعت ها تو را گریه کردم ...برای هم چون منی " ....." زیاد ست...
آهنگ دل َم با تپش هایی از جنس تو کوک شده ست...
می دانم ...هر چقدر هم بنشینم و تو را شکر بگویم باز هم کم گذاشته َم...می دانم!
تو چه مهربان و عاشقی به حال بندگانت ...خدایم !
از خدایی که دچار ست بعید نیست بنده ای چون من دچار گردد....

اهاى دخترك روى سخنم باتوست به چه مي خندي !؟ها؟
به چه چيز!؟
به شكست دل من
يا به پيروزي خويش !؟
به چه مي خندي...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
يا به افسونگريه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه مي خندي !؟
به دل ساده ي من مي خندي
كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست !؟
يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد !؟
به چه مي خندي !؟
به هم آغوشي من با غم ها
........يا به

خنده داراست.....بخند !!! منم روزی عزیزبودم

ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﯿﻮ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﯿﺲ ﮐﻪ !!!! ﻣﻬﻢ ﺫﺍﺗﻪ ... ﻭﮔﺮﻧﻪ ﮔﺎﻭ ، ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭﯾﺶ ﻋﺎﻟﯿﻪ .. ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺶ ﻭﺳﻂ ﺑﺎﻏﻪ .. ﻫﻢ ﻟﺒﺎﺳﺶ 100ﺩﺭﺻﺪﭼﺮﻡ ﺧﺎﻟﺼﻪ !!! ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﺘﻢ ﻫﺴﺖ ..ﺑﺠﺎﯼ " ﻣﻦ " ﻣﯿﮕﻪ " ﻣﺎ ..."

روسریت را سفت ببند...!!!          لباسهایت پوشیده باشد...!!!          ارایش نکن...          اگر راه دارد زیبا هم نباش          دخترک پنهان کن خویش را...!!!          اینجا ایران است...          در دانشگاه هزاران خواستگار داری، ولی تنها خواستگار یک شبند...          در خیابان هزاران راننده ی شخصی داری امامقصد همه ،مکان خالیست و بس...!!          کمی که فکر کنی لرزه بر بدنت مینشیند...          دخترک، اینجا چشمها گرسنه تر از معدههاست ...          سیراب شدن چشمها خیال باطل است...!!!          از دید مردم اینجا اگر زشت باشی هرزه ای...          اگر زیبا باشی فاحشه ای...          اگر اجتماعی برخورد کنی میگویند خراب است ...          اگر سرد باشی میگویند قیمتش بالاست...          دخترک،اینجا زن بودن دل شیر میخواهد...          اینجا باید "مرد" باشی تا بخواهی "زن" باشی...

بزن به سلامتي حرفهاي دلت كه به كسي نگفتي.... بزن به سلامتي تنهايي هات ولي تنهايي را دوست نداشتي .....          بزن به سلامتي عشقي كه طالعش به اسمت نبود ولي هنوزم دوستش داري......          بزن به سلامتي شبهايي كه تو تنهاييهايت گريه كردي ولي نمي دونستي براي چي.....          بزن به سلامتي دوست وادمهايي كه ازپشت خنجر زدن

_ با تشکر از دوست مهربونم  بخاطر جملات قشنگی که بیان کرده .

پاییز چه خوش رنگه مثه رنگ احساس من به شبنم های نشسته روی گل در فصل بهار 

پاییز فصل زرد خوبیهاست

پاییز همان بهار خوش قدم است فقط رنگش فرق میکند زیاد سخت نگیرید

پاییز را دوست دارم بخاطر شکایت نکردنش از ریزش برگ ها 

                                                                                                "  ممنونم ازت دوست خیلی مهربونم"

تعداد صفحات : 31